سر صبحی می خوام حرفای غیبتی، گله ای، خاله زنکی و حموم زنونه ای بزنم! اینکار اصلا قبولش ندارم ولی خب امروز استثنا قائل میشم برای خودم.هفته پیش یکی از خانوم ها تو سرویس که مسیرش بیشتر از بقیه به من می خورد کنار من نشست. و بعد یکم شروع کرد به تعریف از برادرش و خانواده اش و... . من ه کلا تو این خطا نیستم و با این طرز تفکر الانم فکر نمی کنم بخوام ازدواج کنم مگه اینکه بعدها عاشق بشم! و تفکرم عوض شه!!! واسه همین تصمیم داشتم کلا یه جوری قضیه رو ختم به خیر کنم که دلخوری پیش نیاد و فردای روز که چشم تو چشم شدیم ناراحت و دلگیر از من نباشه.از مابین صحبتاش از همون اول و قبل مطرح کردن قضیه فهمیدم طرز تفکرش با من زمین تا آسمون فرق داره! یه بار اون اوایل گفت خانواده پسر میگن وقتی می خوایم هزینه کنیم و عروس بگیریم یکی سالمشو بگیریم نکه حالا بخوایم کسیو بگیریم که باید پول دوا درمونشم بدیم! این حرفو در جواب یه اتفاق گفت که باهم داشتیم از خیابون رد می شدیم و یه ماشین با اینکه خط کشی عابر بود اصلا حتی سرعتش کم نکرد و نزدیک بود ما رو (بیشتر من رو) زیر بگیره! و من یاد دوستم افتادم که تصادف کرده بود و این تعریف کردم. و در جواب این حرف رو ازشون شنیدم! خیلی بهم برخورد. یادمه که اون موقع بدون اینکه بدونم طرز تفکرشونه گفتم والا کسایی هستن عشقشون سرطان داره و در حدیه که دکترا گفتن چند ساعت بیشتر زنده نیست بغض...
ادامه مطلبما را در سایت بغض دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 22:28